حكيم ابوالقاسم فردوسى
193
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
شاهنشاهان برتر آمده است . نشانههاى تاريخ او فروزان شده است و همانا كه خاندانش جاويد بادا . من از آن هنگام كه گوشم اين خروش را بشنيد ، ديگر نمىخواهم هيچ آواز ديگرى را گوش دارم . پس من نيز اين نامه را به نام او كه سرانجامش نيز بزرگى باشد - گرد آوردم تا آن دارندهء شمشير و تاج و تخت ، مرا به گاه پيرى دستگير گردد . اينك از كردگار بلند مىخواهم كه چندان زنده و تندرست بمانم كه اين نامه را به نام شاه گيتى بگويم و هيچ سخنى در نهان نماند . آنگاه چون اين كار را به انجام رسانم ، ديگر تن بىهنر از آن خاك و روان را جاى در سراى پاكان است . همانا كه هنر در گيتى از آن شاه بخشندهء دادگر پديدار است . آن دارندهء هند و چين و ايران و توران زمين . آن شاه زيبا و برترمنش كه از هر سرزنشى بدور است . از آواز او كوه و سنگ و نهنگ دريا و پلنگ خشكى نيز از هم مىدرد . شاه محمود خورشيدفش كه به گاه رزم همچون شيرى شمشير مىكشد . همو مرا از گيتى بىنياز سازد و در ميان پهلوانان ، سرافرازم كند . سر و تخت شاهى او جاويد و بختش به كام دل دوستانش بادا . در هنگام بزم در پيش چشمش ، دينار با خاك برابر است و دلش هيچ ترسى از بخشش ندارد . آن كه بتواند او را بستايد ، براستى كه دلير است . ليك اگر من او را بستايم ، چه كسى را ياراى شنيدن آن است ؟ زيرا كه شاه از گمان و توان برتر است و همچون افسرى بر تارك اورمزد « 1 » مىباشد . اى شهريار چنين بندگى كردم تا اين كار در گيتى از من به يادگار بماند . همانا كه سراهاى آباد از باران و تابش آفتاب ويران گردند . ليك من كاخ بلندى از سرواد بنيان نهادم كه از باد و باران گزندى نيابد . سالها بر اين نامه بگذرد و خردمندان آن را بخوانند و بر اين شاه كه هرگز كسى تخت شاهى را بدون او نبيند و همهء گيتى پر از نشانههاى اوست ، آفرين كنند . چون مرا ياراى ستايش او نيست ، پس خاك پايش را مىستايم . روزگار به او زنده و خِرَد ، بخت او را فروزنده باد . دلش هميشه از اين گردش روزگار ، بسان بهار خرّم ، شادمان
--> ( 1 ) - اورمزد به پارسى يكى از نامهاى ستارهء مشترى است .